کاغذهای باطله
لطفا مطالب وبلاگ را کپی نکنید
شنبه 2 آذر 1398 :: بهـــــاره .ش
گرچه دوست داشتم جایی این خبر رو اعلام کنم که تعداد بیشتری از خواننده هام هم بدونن و بفهمن. ولی فعلا همین راه در دسترس بود.

نسخه الکترونیک کتاب دختران مطرود که با ترجمه من دو ماه پیش توسط نشر سنگ منتشر شد، الان در اپلیکیشن طاقچه در دسترس هست و امروز 50 درصد هم تخفیف خورده. 

کتاب در ژانر تریلر هست. تریلر یعنی هیجان.


داستان دو خط داستانی مجزا داره که کم کم به هم ربط پیدا می کنند. محور داستان یک مدرسه متروکه شبانه روزی هست که  بین جنگل های ورمونت قرار داره و مردم محل معتقدند توسط ارواح تسخیر شده و معمای دو قتل که به این مدرسه متروکه ارتباط پیدا می کنه....

لینک نسخه الکترونیکی رو توی سایت طاقچه می تونین اینجا ببینین:  دختران مطرود

لینک خرید کتاب از خود نشر سنگ با تخفیف ویژه رو از اینجا ببینین:   نشر سنگ







نوع مطلب :
برچسب ها : دختران مطرود، رمان، نشر سنگ، بهاره شریفی،
لینک های مرتبط :
جمعه 1 آذر 1398 :: بهـــــاره .ش

اونقدرها هم درگیر شبکه‌های اجتماعی نبودم که نبودشان اذیتم کند. ولی با اینترنت زیاد سر و کار داشتم. این روزها نه انگیزه نوشتن هست و ترجمه ای که به کندی پیش می ره به یمن نبودن گوگل. و ترجمه هایی که رد می کنم باز به یمن نبود گوگل چون مقاله های تخصصی رو بدون سرچ و جستجو و سردرآوردن از مضمون بعضی چیزها نمی تونم و نمی خوام که ترجمه کنم. می تونم معنی تحت و الفظی رو با دیکشنری گوشی و کتاب سر و سامون بدم ولی مدام به خودم می گم اگر اینجا در این مقاله این کلمه معنای دیگه ای داد چی؟ 

ترجمه ها رو رد می کنم با اینکه شغلم اینه خسارت مالی من شاید در برابر میلیاردها خسارتی که داره به اقتصاد مردم می خوره به چشم نیاد ولی کار من و هزاران نفر مثل من مختل شده. هزران حرف در گلو مانده.

روزها به بهت زدگی می گذره و شب ها به فکر کردن به سوالات بی پایان. به هزارتا چرا و چرا. فقط امیدوارم مثل همه. 

پ.ن: روزی تمام این چیزها تمام میشه. کافیه به تاریخ نگاه کنیم... به قولی زمستان می ره و رو سیاهی به ذغال می‌مونه....!




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 29 آبان 1398 :: بهـــــاره .ش
سلام 

امیدوارم لااقل چند نفری از دوستان تلگرام آدرس اینجا رو داشته باشن. فکر کنم اوضاع اینجوری پیش بره باید آدرس خونه‌هاتون رو بگیرم بقیه داستان رو براتون پست کنم.

یه مدت صبر می کنم اگر دیدم این اوضاع قراره فعلا ادامه دار باشه. رمان نارگون رو اینجا ادامه میدم. اگر کسی این پست من رو می خونه حتما به دوستان دیگه هم خبر بده شاید گوش به گوش بشه و بقیه هم بتونن بیاین اینجا و بقیه رمان رو بخونن. واقعا از فکر اینکه کسایی که عضو رمانم شدن نتونن بقیه‌اش رو بخونن حالم بده. جز اینکه اینجا ادامه بدم هیچ فکری به ذهنم نمی‌رسه.

البته امیدوارم به زودی این مشکل حل بشه و برگردیم سر کار و زندگیمون. ولی با این وجود آدرس و دست به دست کنین. 

لینک وبلاگم:





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 29 آبان 1398 :: بهـــــاره .ش
تصور آرمانشهر از کجا آمد؟ اولین بار شاید افلاطون بود که خواست تجسمی از یک آرانشهر را ارائه کند که در آن همه انسان‌ها بدون رنج به سوی سعادت بروند و زندگی کنند. تصویری رویاگونه از زندگی در جایی که هر کس برطبق استعداد و نیازش فرصت رشد و پیشرفت داشته باشد. ولی حتی بزرگترین فیلسوف جهان هم نتوانست تصویری منصفانه از جامعه‌ای آرمانی که  قولش را داده بود ارائه دهد. در جمهور او شعرا و ادبیان جایی نداشتند و گرداندگان آن باید فیلسوفان می بودند. 

پس با این وجود اصلا می شود چیزی به اسم آرمانشهر را تصور کرد؟ همیشه خلق آرمانشهرها در نهایت به شکستی به اسم پادآرمانشهر منتهی می‌شود مکانی که در نهایت به نوعی دیکتاتوری تبدیل می‌شوند و نه آن بهشت برینی که روزگاری وعده‌اش را داده بودند. 

نویسندگان و ادبا همان کسانی که در جمهور افلاطون جایی نداشتند، در طی سال‌ها تصویر هولناکی از چنین آرمانشهرهایی را ارائه داده‌اند. جورج اورول در 1984،مارگارت اتووود در سرگذشت ندیمه و اثری که به تازگی از نویسنده ایرانی خانم ضحی کاظمی خواندم به نام «آدم‌نما» - که عجیب با روز و روزگار این روزهای ما همخوانی دارد - آرمانشهرهایی که دیگر آرمانشهر نیستند. پادآرمانشهرهایی هستند که تحت کنترل و دیکتاتوری عده ای با قوانینی خشک و خودخواهانه اولین چیزی که از مردم سلب می‌کنند حق انتخاب، آزادی و حق زندگی است.

تا وقتی که انسان بر سر قدرت است با هر نام و نشانی و با هر دیدگاه و اندیشه‌ای، هر مسلک و مستمسکی، آرمانشهری در کار نیست. آشوبی به نام پادآرمانشهر است که دیر یا زود محکوم به سقوط است. 




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 27 آبان 1398 :: بهـــــاره .ش
هی نوشتم و هی پاک کردم.

روزی بالاخره کسانی خواهند آمد و تاریخ ما رو هم خواهند نوشت. امیدوارم اون روز روز رسوایی عده‌ای نباشه!! همین.




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 18 اردیبهشت 1397 :: بهـــــاره .ش
دوباره اینجا نوشتن یه حس خیلی خوبی داره...برام پر از خاطره و کلی نوستالژی هست. پیاما و پستای قبل که هنوز هستن میگه چه راه درازی رو برای رسیدن به لحظه با شماها طی کردم. برای همین باید بگم که خیلی دوستتون دارم. 

خوب بریم سر حرف های اصلی


همونطور که قبلا اعلام کردم اگر خدا بخواد من جمعه 21 اردیبهشت از ساعت 3 تا 8 توی غرفه نشر شقایق هستم. با دو تا کتاب تپش معکوس و بگذار عاشقانه بگویم

این مسئله یه خورده برنامه منو فشرده کرده برای انجام دادن یک سری از کارها...و خوب برنامه روزانه خودمم که هست و این روزا اینقدر شلوغ سرم که نمی دونم چطور وقتم می گذره. برای همین احتمال زیاد این هفته نتونم آن او رو پست بذارم. امشب که سه شنبه است و هیچی. پنجشنبه تو اتوبوسم به سمت تهران و روزشم کلی کار دارم.

می مونه چهارشنبه که تمام تلاشم رو می کنم یه پست بذارم که خیلی هم فاصله نیافته. 


جواب به پیام ها:

1. اگر نمی تونین وارد کانال تلگرام بشین برای اینه که کانال خصوصی شده و لینکش عوض شده.

2. پست های رمز دار ادامه داستان آن او هستن که توی کانال بود و من از پست های سه روز پیش دوباره گذاشتم. بعضی دوستان دایرکت میدن می گن از فلان پست نخوندن...و هر کدوم هم شماره های متفاوتی رو میگن. فعلا وقت ندارم پست های خیلی قبل رو اینجا انتقال بدم. خیلی زمان بر هست. 

3. رمز پست ها رو هم توی اینستام گذاشتم. جز اینستا جای دیگه اعلام نمیشه. تعداد خواننده ها زیاده و من واقعا نمی تونم برای همه رمز بفرستم. توی گروه نقد کانال هم رمز رو اعلام کرده بودم. برای پیدا کردن اینستای من این آی دی رو سرچ کنین @bahareh.sharifii

4. برای اینکه تمام پست های آن او رو پشت هم ببینین توی ستون موضوعات که سمت راست صفحه است روی آن او کلیک کنید. تمام پست ها پشت هم نمایش داده میشه.
توی نمایشگاه منتظرتونم....




نوع مطلب : خبرها، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 11 دی 1396 :: بهـــــاره .ش
از روز خلقت بشر توسط خداوند عالم روی کره خاکی انسان ها در حال پیشرفت بودن.

از غار نشینی و خوردن گوشت خام حیوانات رسیدن به خلق غول های آهنی که می تونه در عرض چند دقیقه از جو زمین خارج بشه.

اما...

فکر می کنم تنها مردمانی که هر از چندگاهی رو به عقب حرکت می کنن ما باشیم!!!

بازگشت به عصر حجر مبارک!




نوع مطلب : روزانه ها، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 24 مرداد 1396 :: بهـــــاره .ش
سلام دوستای عزیزم 

چندنفر پیام داده بون و سوالاتی کرده بودند که دیدم بهتره کلی اینجا جواب بدم. شاید سوال بقیه دوستان هم باشه.

1. دوستانی که سراغ رمان خانه ای روی ابرها رو گرفته بودند. این رمان در مرحله چاپ هست. یعنی هنوز از زیر چاپ بیرون نیامده. هر وقت که به امید خدا چاپ و پخش شد حتما به اطلاع دوستان عزیزم می رسونم.

2. رمان علی و عارفه که یکی دو نفر پرسیده بودند این رمان توی کانال تلگرامم داره دوباره گذاشته می شه. آدرس کانال رو هم آخر همین پست براتون می ذارم به صورت لینک که بتونین وارد بشید.

3. کاغذهای باطله عن.وان وبلاگ منه که حالا شده عنوان کانالم. اسم رمان نیست. وارد کانال که بشید می تونید رمان هایی که می ذارم رو بخونید.

4. این قسمت هایی که به عنوان ماکان و مهتاب توی وبلاگ نوشتم در واقع چندتا پست هست خارج از رمان که برای دوستان خواننده نوشتم. و ادامه ای نداره. لااقل الان نداره. شاید بعدها چندتا پست دیگه اشانتیون اضافه شد. 

آدرس کانال شخصی خودم:

https://t.me/KaghazhayBateleh

یا می تونید این آی دی رو سرچ کنین:

@KaghazhayBateleh






نوع مطلب : خبرها، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 23 مهر 1395 :: بهـــــاره .ش
این تب کانال زنی بالاخره با مام سرایت کرد. 

تو تلگرام یه کانال زدم. فعلا داستان هایی که اینجا بودن رو منتقل می کنم کم کم. تا وقت کنم شروع کنم به نوشتن. 

قولی نمی دم که زود می نویسم. چون واقعا خیلی سرم شلوغه. اونایی پایان نامه نوشتن می دونن چه اوضاعی دارم من.

8 واحد درس دارم کارای پایان نامه ام رو هم باید شروع کنم. استادام که قربونشون برم هی کار می ریزن سر ما. 

خلاصه فعلا درگیرم. گرچه تجربه نشون داده آدم وقتی امتحان داره یا سرش شلوغه ایده ها بیشتر می آن سراغش

اینم لینک کانال تلگرامم یه کاغذهای باطله ی تلگرامی:

@KagazhayBatele                                          




نوع مطلب : خبرها، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 18 مهر 1395 :: بهـــــاره .ش
سلام به دوستای عزیزم

بعد از مدت ها اومدم اینجا رو باز کردم. پیامای دوستان رو خوندم و لطف زیاد عده ای رو. 

واقعیتش اولش نمی خواستم چیزی بگم. ولی دیدم جهت روشن شدن اذهان و اینکه بعدها نمونه مشکلی که برای این دوستمون پیش اومده برای بقیه پیش نیاد بهتره یک توضیح مختصری بدم.

یکی از دوستان لطف کردن به برای من پیام گذاشتن که بنده دزد و شارلاتان هستم که رمانم رو به یه اسم دیگه چاپ کردم و پولی که گرفتم حرومم باشه!!

اول اینکه من یادم نمی اد هیچ جا گفته باشم رمان جدیدی قرار هست چاپ کنم. اتفاقا دوستان بودن که مدام از من می پرسیدن رمان هات خیلی خوبن و ارزش چاپ دارن و چرا چاپ نمی کنی. من اصلا بخاطر همین تشویق ها بود که رفتم دنبال چاپ.
 
دوم. اگر بحث مالیش هم باشه کل پولی که ناشر بابت چاپ این کتابا به من می ده یک حق  التالیف هست که  حدودا اندازه قیمت 10 جلد از فروش کتابا میشه. کسی با کتاب چاپ کردن میلیونر نمی شه دوست عزیز. 

اونجا که گفتم دوست داران ماکان و مهتاب منتظر خبرای خوب باشن منظورم چاپ شدن داستان بود. اگر سو برداشت شده من مقصر نیستم.

سوم. این سیاست ناشر هست که اگر رمانی قبلا توی نت بوده عنوانش رو عوض می کنن نه تنها به دلیل اینکه جدید جلوه کنه بخاطر اینکه عناوینی که تو نت انتخاب می شه با کتاب های چاپی یه خورده فرق داره. 

چهارم. من تنها نویسنده ای نیستم که کتاب های نتی خودش رو چاپ کرده. چندین نفر رو می تونم اسم ببرم که از نویسنده های 98 بودن و دقیقا با تغییر عنوان و اسم افراد کتاباش رو چاپ کردن و همچنان هم به این کار ادامه می دن. فکر نکنم کسی هم به عنوان دزد و شارلاتان خطابشون کرده باشه. 

پنجم. واقعا یادم نمی اد جز معدود افرادی زمانی که داستان هام رو رایگان روی سایت در اختیار بقیه می گذاشتم بابت این کار حرفی زده باشن و تشکر کرده باشن!!!

ششم. دوست عزیز و دوستان دیگه که رمان های منو رو خوندن. تمام رمان هایی که اینجا گذاشتم ممکنه چاپ بشن. با تغییرات مختصر و شاید هم کلی. پیتزا که خیلی تغییر خواهد کرد. پرند داستان اصلی تغییر نکرده ولی حدود 100 صفحه بهش اضافه شده. علی و عارفه تغییرات چندانی نکرده. هنوز هیچ کدوم از اینایی که اسم بردم در مرحله چاپ نیست ولی امکانش هست روزی چاپ بشن. پس قبل از خرید مطمئن بشید که کتاب رو نخوندید!!!!!!!

هفتم. در حال حاضر سه رمان در حال نوشتن دارم که هنوز تا رسیدن به مرحله نهایی راه زیادی دارن. اگر این سه رمان به مرحله چاپ برسن که دقیقا نمی دونم کی خواهد بود چون شدیدا درگیر پایان نامه ام هستم، رمان های جدیدی هستن که توی نت منتشر نشدن.

در انتها از تمام دوستانی که با صبرشون من رو همیشه همراهی کردن. سپاسگذاری ویژه دارم. به امید روزی که دنیا قشنگ تر از اونی باشه که الان هست!!!





نوع مطلب : روزانه ها، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


( کل صفحات : 25 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   


من با کلمات زندگی می کنم. آدم ها را می بینم. رنگ ها را می شناسم. درخت..گل..کوه.
من احساس را می فهمم.
من تمام چیزهایی را که می بیننم...می شنونم....یا می فهمم می نویسم.
نوشتن کار من است.

مدیر وبلاگ : بهـــــاره .ش
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
Online User TEXT
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic